تبلیغات اینترنتیclose
( غربت )ماه بالاي سر آبادي است ، ( سهراب سپهری )
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی |


غربت
*

ماه بالاي سر آبادي است ، 
اهل آبادي در خواب‌. 

روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم‌. 
باغ همسايه چراغش روشن‌، 
من چراغم خاموش ، 
ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب‌. 

غوك ها مي خوانند. 
مرغ حق هم گاهي‌. 

كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها. 
و بيابان پيداست‌. 
سنگ ها پيدا نيست‌، گلچه ها پيدا نيست‌. 
سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست‌. 

نيمه شب با يد باشد. 
دب آكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام‌. 
آسمان آبي نيست ، روز آبي بود. 

ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم‌. 
ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم‌، 
طرحي از جاروها ، سايه هاشان در آب‌. 
ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب 
در آرم‌. 
ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد . 
ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم‌. 
ياد من باشد تنها هستم‌. 

ماه بالاي سر تنهايي است‌. 

 


سهراب سپهری

برچسب ها : ( غربت )ماه بالاي سر آبادي است ، ( سهراب سپهری ),

موضوع : دفترحجم سبزصفحه اول , | بازديد : 42