تبلیغات اینترنتیclose
( تپش سايه دوست) تا سواد قريه راهي بود( سهراب سپهری )
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی |


تپش سايه دوست
*


تا سواد قريه راهي بود. 
چشم هاي ما پر از تفسير ماه زنده بومي، 

شب درون آستين هامان‌. 
مي گذشتيم از ميان آبكندي خشك‌. 
از كلام سبزه زاران گوش ها سرشار، 
كوله بار از انعكاس شهر هاي دور. 
منطق زبر زمين در زير پا جاري‌. 

زير دندان هاي ما طعم فراغت جابجا ميشد. 
پاي پوش ما كه از جنس نبوت بود ما را با نسيمي از زمين 
مي كند. 
چو بدست ما به دوش خود بهار جاودان مي برد. 
هر يك از ما آسماني داشت در هر انحناي فكر. 
هر تكان دست ما با جنبش يك بال مجذوب سحر مي خواند. 
جيب هاي ما صداي جيك جيك صبح هاي كودكي مي داد. 
ما گروه عاشقان بوديم و راه ما 
از كنار قريه هاي آشنا با فقر 
تا صفاي بيكران مي رفت‌. 

بر فراز آبگيري خود بخود سرها خم شد: 
روي صورت هاي ما تبخير مي شد شب 
و صداي دوست مي آمد به گوش دوست‌. 

 

سهراب سپهری

برچسب ها : ( تپش سايه دوست) تا سواد قريه راهي بود( سهراب سپهری ),

موضوع : دفترحجم سبزصفحه اول , | بازديد : 30