تبلیغات اینترنتیclose
(جنبش واژه زيست) ( سهراب سپهری ) ( سهراب سپهری )
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 23 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی |


جنبش واژه زيست
*
پشت كاجستان ، برف‌. 
برف‌، يك دسته كلاغ‌. 

جاده يعني غربت‌. 
باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب‌. 
شاخ پيچك و رسيدن‌، و حياط‌. 

من ، و دلتنگ‌، و اين شيشه خيس‌. 
مي نويسم‌، و فضا. 
مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك‌. 

يك نفر دلتنگ است‌. 
يك نفر مي بافد. 
يك نفر مي شمرد. 
يك نفر مي خواند. 

زندگي يعني : يك سار پريد. 
از چه دلتنگ شدي ؟ 
دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد، 
كودك پس فردا، 


كفتر آن هفته‌. 

يك نفر ديشب مرد 
و هنوز ، نان گندم خوب است‌. 
و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند. 

قطره ها در جريان‌، 
برف بر دوش سكوت 
و زمان روي ستون فقرات گل ياس‌. 

 

سهراب سپهری

برچسب ها : (جنبش واژه زيست) ( سهراب سپهری ) ( سهراب سپهری ),

موضوع : دفترحجم سبزصفحه دوم, | بازديد : 32