تبلیغات اینترنتیclose
(دنگ )دنگ‌. دنگ ساعت گيج (سهراب سپهری)
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


دنگ
*
دنگ‌...، دنگ .... 
ساعت گيج زمان در شب عمر 

مي زند پي در پي زنگ‌. 
زهر اين فكر كه اين دم گذر است 
مي شود نقش به ديوار رگ هستي من‌. 
لحظه ام پر شده از لذت 
يا به زنگار غمي آلوده است‌. 
ليك چون بايد اين دم گذرد، 
پس اگر مي گريم 
گريه ام بي ثمر است‌. 
و اگر مي خندم 
خنده ام بيهوده است‌. ....

دنگ‌...، دنگ .... 
لحظه ها مي گذرد. 
آنچه بگذشت ، نمي آيد باز. 
قصه اي هست كه هرگز ديگر 
نتواند شد آغاز. 
مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ 
بر لب سرد زمان ماسيده است‌. 
تند برمي خيزم 

تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز 
رنگ لذت دارد ، آويزم‌، 
آنچه مي ماند از اين جهد به جاي : 
خنده لحظه پنهان شده از چشمانم‌. 
و آنچه بر پيكر او مي ماند: 
نقش انگشتانم‌. 

دنگ‌... 
فرصتي از كف رفت‌. 
قصه اي گشت تمام‌. 
لحظه بايد پي لحظه گذرد 
تا كه جان گيرد در فكر دوام‌، 
اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر، 
وا رهاينده از انديشه من رشته حال 
وز رهي دور و دراز 
داده پيوندم با فكر زوال‌. 

پرده اي مي گذرد، 
پرده اي مي آيد: 


مي رود نقش پي نقش دگر، 
رنگ مي لغزد بر رنگ‌. 
ساعت گيج زمان در شب عمر 
مي زند پي در پي زنگ : 
دنگ‌...، دنگ .... 
دنگ‌...


سهراب سپهري

برچسب ها : (دنگ )دنگ‌. دنگ ساعت گيج (سهراب سپهری),

موضوع : مرگ رنگ صفحه دوم, | بازديد : 275