تبلیغات اینترنتیclose
( ناياب )شب ايستاده است‌. ( سهراب سپهری)
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


ناياب
*
شب ايستاده است‌. 
خيره نگاه او 

بر چهارچوب پنجره من‌. 
سر تا به پاي پرسش‌، اما 
انديشناك مانده و خاموش‌: 
شايد 
از هيچ سو جواب نيايد. 

ديري است مانده يك جسد سرد 
در خلوت كبود اتاقم‌. 
هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است ، 
گويي كه قطعه ، قطعه ديگر را 
از خويش رانده است‌. 
از ياد رفته در تن او وحدت‌. ...

بر چهره اش كه حيرت ماسيده روي آن 
سه حفره كبود كه خالي است 
از تابش زمان‌. 
بويي فساد پرور و زهرآلود 
تا مرزهاي دور خيالم دويده است‌. 
نقش زوال را 
بر هرچه هست‌، روشن و خوانا كشيده است‌. 

در اضطراب لحظه زنگار خورده اي 
كه روزهاي رفته در آن بود ناپديد، 
با ناخن اين جسد را 
از هم شكافتم‌، 
رفتم درون هر رگ و هر استخوان آن 
اما از آنچه در پي آن بودم 
رنگي نيافتم‌. 

شب ايستاده است‌. 
خيره نگاه او 
بر چارچوب پنجره من‌. 
با جنبش است پيكر او گرم يك جدال . 
بسته است نقش بر تن لب هايش 
تصوير يك سوال‌.


سهراب سپهري

برچسب ها : ( ناياب )شب ايستاده است‌. ( سهراب سپهری),

موضوع : مرگ رنگ صفحه دوم, | بازديد : 661