تبلیغات اینترنتیclose
(سرگذشت )مي خروشد دريا.هيچكس نيست (سهراب سپهری)
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


سرگذشت
*
مي خروشد دريا. 
هيچكس نيست به ساحل دريا. 

لكه اي نيست به دريا تاريك 
كه شود قايق 
اگر آيد نزديك‌. 

مانده بر ساحل 
قايقي ريخته شب بر سر او ، 
پيكرش را ز رهي نا روشن 
برده در تلخي ادراك فرو. 
هيچكس نيست كه آيد از راه 
و به آب افكندش‌. 
و دير وقت كه هر كوهه آب 
حرف با گوش نهان مي زندش‌، 
موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما 
قصه يك شب طوفاني را.
 
رفته بود آن شب ماهي گير 
تا بگيرد از آب 

آنچه پيوندي داشت‌. 
با خيالي در خواب 

صبح آن شب ، كه به دريا موجي 
تن نمي كوفت به موجي ديگر ، 
چشم ماهي گيران ديد 
قايقي را به ره آب كه داشت 
بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر. 
پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش 
به همان جاي كه هست 
در همين لحظه غمناك بجا 
و به نزديكي او 
مي خروشد دريا 
وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز 
از شب طوفاني 
داستاني نه دراز.

 

 

سهراب سپهري

 

برچسب ها : (سرگذشت )مي خروشد دريا.هيچكس نيست (سهراب سپهری),

موضوع : مرگ رنگ صفحه دوم, | بازديد : 293