تبلیغات اینترنتیclose
( دود مي خيزد)دود مي خيزد ز خلوتگاه من‌(سهراب سپهری)
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دود مي خيزد



كس خبر كي يابد از ويرانه ام ؟  
با درون سوخته دارم سخن‌. 
كي به پايان مي رسد افسانه ام؟ 

دست از دامان شب برداشتم 
تا بياويزم به گيسوي سحر. 
خويش را از ساحل افكندم در آب‌، 
ليك از ژرفاي دريا بي خبر. 

بر تن ديوارها طرح شكست‌. 
كس دگر رنگي در اين سامان نديد. 
چشم ميدوزد خيال روز و شب 
از درون دل به تصوير اميد. 

تا بدين منزل نهادم پاي را 
از دراي كاروان بگسسته ام‌. 
گرچه مي سوزم از اين آتش به جان ، 
ليك بر اين سوختن دل بسته ام‌. 


تيرگي پا مي كشد از بام ها: 
صبح مي خندد به راه شهر من‌. 
دود مي خيزد هنوز از خلوتم‌. 
با درون سوخته دارم سخن‌.

 

سهراب سپهري

برچسب ها : ( دود مي خيزد)دود مي خيزد ز خلوتگاه من‌(سهراب سپهری),

موضوع : مرگ رنگ صفحه اول, | بازديد : 227