تبلیغات اینترنتیclose
( پاداش ) گياه تلخ افسوني ! (سهراب سپهری)
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


پاداش
*

گياه تلخ افسوني ! 
شوكران بنفش خورشيد را 


در جام سپيد بيابان ها لحظه لحظه نوشيدم 
و در آيينه نفس كشنده سراب 
تصوير ترا در هر گام زنده تر يافتم‌. 
در چشمانم چه تابش ها كه نريخت‌! 
و در رگ هايم چه عطش ها كه نشكفت‌! 
آمدم تا ترا بويم‌، 
و تو زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي 
به پاس اين همه راهي كه آمدم‌. 

غبار نيلي شب ها را هم مي گرفت 
و غريو ريگ روان خوابم مي ربود. 
چه روياها كه پاره شد! 
و چه نزديك ها كه دور نرفت‌! 
و من بر رشته صدايي ره سپردم 
كه پايانش در تو بود. 
آمدم تا ترا بويم‌، 
و تو زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي 


به پاس اين همه راهي كه آمدم‌. 

ديار من آن سوي بيابان هاست‌. 
يادگارش در آغاز سفر همراهم بود. 
هنگامي كه چشمش بر نخستين پرده بنفش نيمروز افتاد 
از وحشت غبار شد 
و من تنها شدم‌. 
چشمك افق ها چه فريب ها كه به نگاهم نياويخت‌! 
و انگشت شهاب ها چه بيراهه ها كه نشانم نداد! 
آمدم تا ترا بويم‌، 
و تو: گياه تلخ افسوني ! 
به پاس اين همه راهي كه آمدم 
زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي‌، 
به پاس اين همه راهي كه آمدم‌.


سهراب سپهري

برچسب ها : ( پاداش ) گياه تلخ افسوني ! (سهراب سپهری),

موضوع : زندگي خواب هاصفحه اول, | بازديد : 783