تبلیغات اینترنتیclose
( شكست كرانه )ميان اين سنگ و آفتاب (سهراب سپهری)
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


شكست كرانه
*
ميان اين سنگ و آفتاب ، پژمردگي افسانه شد. 
درخت ، نقشي در ابديت ريخت‌. 

انگشتانم برنده ترين خار را مي نوازد. 
لبانم به پرتو شوكران لبخند مي زند. 
 اين تو بودي كه هر وزشي ، هديه اي نا شناس به دامنت 
مي ريخت ؟ 
 و اينك هر هديه ابديتي است‌. 
 اين تو بودي كه طرح عطش را بر سنگ نهفته ترين چشمه كشيدي ؟ 
 واينك چشمه نزديك ، نقشش در خود مي شكند. 
 گفتي نهال از طوفان مي هراسد. 
 و اينك بباليد ، نو رسته ترين نهالان‌! 
كه تهاجم بر باد رفت‌. 
 سياه ترين ماران مي رقصند. 
 و برهنه شويد، زيباترين پيكرها! 
كه گزيدن نوازش شد.


سهراب سپهري

برچسب ها : ( شكست كرانه )ميان اين سنگ و آفتاب (سهراب سپهری),

موضوع : دفتر آوار آفتاب صفحه اول, | بازديد : 610