تبلیغات اینترنتیclose
( شب هم آهنگي)لب ها مي لرزند. شب مي تپد (سهراب سپهری )
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


شب هم آهنگي
*
لب ها مي لرزند. شب مي تپد.جنگل نفس مي كشد. 
پرواي چه داري‌، مرا در شب بازوانت سفر ده‌. 

انگشتان شبانه ات را مي فشارم ،و باد شقايق دوردست را 
پرپر مي كند. 
به سقف جنگل مي نگري‌: ستارگان در خيسي چشمانت 
مي دوند. 
بي اشك ، چشمان تو نا تمام است‌، و نمناكي جنگل
نارساست‌. 
دستانت را مي گشايي ، گره تاريكي مي گشايد. 
لبخند مي زني ، رشته رمز مي لرزد. 
مي نگري ، رسايي چهره ات حيران مي كند. 
بيا با جاده پيوستگي برويم‌. 
خزندگان در خوابند. دروازه ابديت باز است‌.آفتابي شويم‌. 
چشمان را بسپاريم ، كه مهتاب آشنايي فرود آمد. 
لبان را گم كنيم‌، كه صدا نا بهنگام است‌. 
در خواب درختان نوشيده شويم ، كه شكوه روييدن در ما 
مي گذرد. 
باد مي شكند ، شب راكد مي ماند. جنگل از تپش مي افتد. 
جوشش اشك هم آهنگي را مي شنويم ، و شيره گياهان 
به سوي ابديت مي رود.


سهراب سپهری

برچسب ها : ( شب هم آهنگي)لب ها مي لرزند. شب مي تپد (سهراب سپهری ),

موضوع : دفتر آوار آفتاب صفحه دوم, | بازديد : 648