تبلیغات اینترنتیclose
( گردش سايه ها ) انجير كهن سر زندگي اش را ( سهراب سپهری )
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی |


گردش سايه ها
*
انجير كهن سر زندگي اش را مي گسترد. 
زمين باران را صدا مي زند. 
گردش ماهي آب را مي شيارد. 
باد مي گذرد. چلچله مي چرخد. و نگاه من گم مي شود. 
ماهي زنجيري آب است ، و من زنجيري رنج‌. 
نگاهت خاك شدني ، لبخندت پلاسيدني است‌. 
سايه را بر تو افكندم تا بت من شوي‌. 
نزديك تو مي آيم ، بوي بيابان مي شنوم‌: به تو مي رسم ، 
تنها مي شوم‌. 
كنار تو تنهاتر شدم . از تو تا اوج تو ، زندگي من گسترده است . 
از من تا من ، تو گسترده اي‌. 
با تو برخوردم‌، به راز پرستش پيوستم‌. 
از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسيدم‌. 
و با اين همه اي شفاف ! 
مرا راهي از تو بدر نيست‌. 
زمين باران را صدا مي زند ، من تو را. 
پيكرت زنجيري دستانم مي سازم‌، 
تا زمان را زنداني كنم‌. 
باد مي دود ، و خاكستر تلاشم را مي برد . 
چلچله مي چرخد. گردش ماهي آب را مي شيارد. فواره 
مي جهد : لحظه من پر مي شود.

 

سهراب سپهری

برچسب ها : ( گردش سايه ها ) انجير كهن سر زندگي اش را ( سهراب سپهری ),

موضوع : دفتر آوار آفتاب صفحه دوم, | بازديد : 31