تبلیغات اینترنتیclose
(سراب )آفتاب است و، بيابان چه فراخ (سهراب سپهری)
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


سراب
*

آفتاب است و، بيابان چه فراخ!‌نيست در آن نه گياه و نه درخت‌. 


غيرآواي غرابان‌، ديگر 
بسته هر بانگي از اين وادي رخت‌. 

 

در پس پرده اي از گرد و غبار 
نقطه اي لرزد از دور سياه‌: 
چشم اگر پيش رود، مي بيند 
آدمي هست كه مي پويد راه‌. 

تنش از خستگي افتاده ز كار. 
بر سر و رويش بنشسته غبار. 
شده از تشنگي اش خشك گلو. 
پاي عريانش مجروح ز خار. 

هر قدم پيش رود، پاي افق 
چشم او بيند دريايي آب‌. 
اندكي راه چو مي پيمايد 
مي كند فكر كه مي بيند خواب‌.

 


سهراب سپهري

برچسب ها : (سراب )آفتاب است و، بيابان چه فراخ (سهراب سپهری),

موضوع : مرگ رنگ صفحه اول, | بازديد : 279