تبلیغات اینترنتیclose
( بيراهه اي در آفتاب ) اي كرانه ما ! خنده گلي ( سهراب سپهری ) .
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی |


بيراهه اي در آفتاب
*
اي كرانه ما ! خنده گلي در خواب ، دست پارو زن ما را 
بسته است‌. 

در پي صبحي بي خورشيديم‌، با هجوم گل ها چكنيم ؟ 
جوياي شبانه نابيم‌، با شبيخون روزن ها چكنيم؟ 
آن سوي باغ ، دست ما به ميوه بالا نرسيد. 
وزيديم‌، و دريچه به آيينه گشود. 
به درون شديم‌، و شبستان ما را نشناخت‌. 
به خاك افتاديم ، و چهره «ما» نقش «او» به زمين نهاد. 
تاريكي محراب ، آكنده ماست‌. 
سقف از ما لبريز، ديوار از ما، ايوان از ما. 
از لبخند ، تا سردي سنگ : خاموشي غم‌. 
از كودكي ما ، تا اين نسيم : شكوفه - باران فريب‌. 
برگرديم ، كه ميان ما و گلبرگ ، گرداب شكفتن است‌. 
موج برون به صخره ما نمي رسد. 
ما جدا افتاده ايم ، و ستاره همدردي از شب هستي 
سر مي زند. 
ما مي رويم ، و آيا در پي ما ، يادي از درها خواهد گذشت ؟ 
ما مي گذريم ، و آيا غمي بر جاي ما ، در سايه ها خواهد 
نشست؟ 
برويم از سايه ني ، شايد جايي ، ساقه آخرين ، گل برتر را 
در سبد ما افكند. 

 


 سهراب سپهری

برچسب ها : ( بيراهه اي در آفتاب ) اي كرانه ما ! خنده گلي ( سهراب سپهری ) .,

موضوع : دفتر آوار آفتاب صفحه سوم, | بازديد : 30