تبلیغات اینترنتیclose
( خوابي در هياهو ) آبي بلند را مي انديشم ( سهراب سپهری )
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی |


خوابي در هياهو
*
آبي بلند را مي انديشم ، و هياهوي سبز پايين را. 
ترسان از سايه خويش ، به ني زار آمده ام‌. 

تهي بالا را مي ترساند ، و خنجر برگ ها به روان فرو مي رود. 
دشمني كو ، تا مرا از من بركند ؟ 
نفرين به زيست : تپش كور ! 
دچار بودن گشتم ، و شبيخوني بود. نفرين ! 
هستي مرا برچين ، اي ندانم چه خدايي موهوم‌! 
نيزه من ، مرمر بس تن را شكافت 
و چه سود ، كه اين غم را نتواند سينه دريد. 
نفرين به زيست : دلهره شيرين ! 
نيزه ام - يار بيراهه هاي خطر - را تن مي شكنم‌. 
صداي شكست ، در تهي حادثه مي پيچد . ني ها بهم مي سايد. 
ترنم سبز مي شكافد: 
نگاه زني ، چون خوابي گوارا، به چشمانم مي نشيند. 
ترس بي سلاح مرا از پا مي فكند. 
من - نيزه دار كهن - آتش مي شوم‌. 
او - دشمن زيبا- شبنم نوازش مي افشاند. 
دستم را مي گيرد 
و ما - دو مردم روزگاران كهن‌- مي گذريم‌. 
به ني ها تن مي ساييم‌، و به لالايي سبزشان ، گهواره روان را نوسان مي دهيم‌. 
آبي بلند ، خلوت ما را مي آرايد. 

 
 سهراب سپهری

برچسب ها : ( خوابي در هياهو ) آبي بلند را مي انديشم ( سهراب سپهری ),

موضوع : دفتر آوار آفتاب صفحه سوم, | بازديد : 27