تبلیغات اینترنتیclose
( غمي غمناك ) شب سردي است ، و من افسرده‌. (سهراب سپهری)
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


غمي غمناك
*

شب سردي است ، و من افسرده‌. 
راه دوري است ، و پايي خسته‌. 
تيرگي هست و چراغي مرده‌. 

مي كنم ، تنها، از جاده عبور: 
دور ماندند ز من آدم ها. 
سايه اي از سر ديوار گذشت ، 
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني 
بي خبر آمد تا با دل من 
قصه ها ساز كند پنهاني‌. 

نيست رنگي كه بگويد با من 
اندكي صبر ، سحر نزديك است‌: 
هردم اين بانگ برآرم از دل: 
واي ، اين شب چقدر تاريك است‌! 

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ 
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ 
صخره اي كو كه بدان آويزم؟ 

مثل اين است كه شب نمناك است‌. 
ديگران را هم غم هست به دل‌، 
غم من ، ليك‌، غمي غمناك است

 

سهراب سپهري

برچسب ها : ( غمي غمناك ) شب سردي است ، و من افسرده‌. (سهراب سپهری),

موضوع : مرگ رنگ صفحه اول, | بازديد : 390