تبلیغات اینترنتیclose
( تا ) بالارو ، بالارو. بند نگه بشكن‌، ( سهراب سپهری )
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تا
*
بالارو ، بالارو. بند نگه بشكن‌، وهم سيه بشكن‌. 
 آمده ام ، آمده ام‌، بوي دگر مي شنوم‌، باد دگر مي گذرد. 

روي سرم بيد دگر، خورشيد دگر. 
 شهر توني ، شهر توني ، 
مي شنوي زنگ زمان : قطره چكيد. از پي تو ، سايه دويد. 
شهر تو در كوي فراترها ، دره ديگرها. 
 آمده ام‌، آمده ام‌، مي لغزد صخره سخت‌، مي شنوم آواز 
درخت‌. 
 شهر توني ، شهر توني ، 
خسته چرا بال عقاب؟ و زمين تشنه خواب؟ 
و چرا روييدن‌، روييدن‌، رمزي را بوييدن؟ 
شهر تو رنگش ديگر. خاكش ، سنگش ديگر. 
آمده ام ، آمده ام‌، بسته نه دروازه نه در، جن ها هر سو 
بگذر. 
و خدايان هر افسانه كه هست‌. و نه چشمي نگران‌، 
و نه نامي ز پرست‌. 
 شهر توني ، شهر توني ، 
در كف ها كاسه زيبايي‌، بر لبها تلخي دانايي‌. 
شهر تو در جاي دگر ، ره مي بر با پاي دگر. 
 آمده ام‌، آمده ام ، پنجره ها مي شكفند. 
كوچه فرو رفته به بي سويي‌، بي هايي‌، بي هويي‌. 
 شهر توني ، شهر توني ، 

در وزش خاموشي ، سيماها در دود فراموشي‌. 
شهر ترا نام دگر، خسته نه اي ، گام دگر. 
 آمده ام‌، آمده ام‌، درها رهگذر باد عدم‌. 
خانه ز خود وارسته ، جام دويي بشكسته‌. سايه «يك» 
روي زمين‌، روي زمان‌. 
 شهر توني اين و نه آن‌. 
شهر تو گم نشود ، پيدا نشود. 

 


سهراب سپهری

برچسب ها : ( تا ) بالارو ، بالارو. بند نگه بشكن‌، ( سهراب سپهری ),

موضوع : دفترشرق اندوه صفحه دوم, | بازديد : 28