تبلیغات اینترنتیclose
( به زمين ) افتاد . و چه پژواكي كه شنيد( سهراب سپهری )
پیچک ( سهراب سپهری )
شعر و ادب معاصر پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به زمين

*
افتاد . و چه پژواكي كه شنيد اهريمن‌. و چه لرزي كه 
دويد از بن غم تا به بهشت‌. 

من در خويش ، و كلاغي لب حوض‌. 
خاموشي‌، و يكي زمزمه ساز. 
تنه ي تاريكي ، تبر نقره ي نور. 
و گوارايي بي گاه خطا. بوي تباهي ها، گردش زيست‌. 
شب دانايي‌. و جدا ماندم : كو سختي پيكرها، كو بوي زمين‌، 
چينه بي بعد پري ها؟ 
اينك باد، پنجره ام رفته به بي پايان . خوني ريخت‌، بر سينه 
من ريگ بيابان باد! 
چيزي گفت‌، و زمان ها بر كاج حياط ، همواره وزيد و وزيد. 
اينهم گل انديشه ، آنهم بت دوست‌. 
ني ، كه اگر بوي لجن مي آيد، آنهم غوك ، كه دهانش 
ابديت خورده است‌. 
ديدار دگر، آري : روزن زيباي زمان‌. 
ترسيد، دستم به زمين آميخت‌. هستي لب آيينه نشست‌، 
خيره به من : غم ناميرا. 

 

سهراب سپهری

برچسب ها : ( به زمين ) افتاد . و چه پژواكي كه شنيد( سهراب سپهری ),

موضوع : دفترشرق اندوه صفحه دوم, | بازديد : 114